پیام استاد سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان به نهمین جشنواره «قند پارسی» در تهران

30

بسم الله الرحمن الرحیم
شکرشکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
گشایش نهمین جشنوارۀ «قند پارسی» را به همۀ دست‌اندرکاران و بانیان آن و هم‌چنین به تولیدگران و پژوهشگران عرصه ادبیات و فرهنگ پارسی، تبریک می‌گویم و بسی خرسند هستم که از طریق این پیام کوتاه و به زبان شیرین پارسی، لحظاتی را با شما فرهیختگان گرامی هم‌کلام می‌شوم.
حضار گرامی! مهمانان شرکت کننده در جشنواره قند پارسی!
زبان فارسی از روزگاران قدیم دارای ملاحت و شیرینی بی‌مانند در میان همۀ زبان‌های دنیا بوده است. سرعت نفوذ و گسترش قلمرو آن در روزگاران دورتر، مدیون همین ملاحت و شیرینی آن بوده است. در گذشته‌های دورتر نه تنها بنگاله و طوطیان هند، آن‌گونه که حافظ شیرین‌سخن می‌گوید، بلکه پهنه‌های وسیع دیگر گیتی نیز از فرهنگ و ادبیات شیرین فارسی بهره می برده اند.
زبان فارسی زبان شعر و احساسات لطیف آدمی است. شاعرانگی و استعداد در معانی و بیان در جان انسان فارسی‌زبان خانه دارد و جزئی از ذاتیات او است. شیرینی زبان فارسی تنها در شعرها و فورم‌های آن نیست، بلکه در محتوا و مفاهیم بلند آن نیز هست؛ مفاهیمی که از انسان فارسی‌زبان، انسانی نرم‌خو، با لطافت طبع و ذاتا ملایم و مداراجو ساخته است. حوزة زبان فارسی در گذشته، همواره قلمرو مدارا، تساهل و تسامح دینی، فرهنگی و سیاسی بوده است.
امروز که متأسفانه حوزۀ زبان پارسی به پاره‌های جدا ازهم به لحاظ سیاسی تبدیل شده و پیکرۀ واحد آن آسیب دیده است، احساس شاعرانه و فرهنگ انسانی نهفته در آن هم‌چنان در جان گویندگان این زبان شیرین جاری است. فرهنگ انسانی زبان فارسی هنوز میلیون‌ها انسان را به مهر و عاطفه فرا می‌خواند. میراث مشترک فارسی زبانان هنوز، ما را به روزگاران وصل خویش باز می‌جوید و از جدایی‌ها شکایت دارد. همان‌گونه که درد انسان امروز، درد جدایی‌ها و فاصله‌ها است، درد انسان فارسی‌زبان نیز درد ناهمدلی‌ها و نامهربانی‌ها است. آموزۀ اصلی مهم زبان و فرهنگ فارسی از گذشته‌های دور آموزۀ همزبانی نبوده است، بلکه داعیة همدلی و مهربانی بوده است. چرا که به گفته بزرگ‌ترین فارسی‌سرای تاریخ، مولانای بلخ باستان، همدلی از همزبانی بهتر است. ما امروز درد همزبانی نداریم، بلکه درد همدلی داریم. به همین خاطر خشونت‌های بی‌مانند در حیات جمعی ما راه یافته است و این درد بزرگ درمان نمی‌پذیرد.
ما امروز زبان همدیگر را خوب می‌فهمیم، ولی از ظرفیت بیانی زبان فارسی استفاده می‌کنیم و به همدیگر زخم‌های کنایی تلخ می‌زنیم. ما در هنگام راه رفتن در جاده‌های تهران، شیراز، کابل، بلخ، دوشنبه، سمرقند و بخارا از گزند خشونت زبانی در امان نیستیم، برای این‌که هویت‌های سیاسی بر فرهنگ نغز پارسی چیره گشته است.
امیدواریم که روزی، نه تنها پارسی‌زبانان بلکه همۀ انسان‎های این کُرۀ‌ خاکی از گزند همدیگر در امان و همدل باشند. برای زیستن در دنیای امروز و ایجاد یک زیست‌بوم انسانی، هم‌زبانی کافی نیست، بلکه همدلی از هم‌زبانی بهتر است.
شاعران و ادب دوستان گرامی!
از زاویه دیگر آنچه مایه امیدواری همه ما است این است که خوشبختانه در دهه‌های اخیر شاهد رشد و بالندگی جریان ادبی در مهاجرت هستیم؛ جریانی که نه به آسانی بلکه با خون دل خوردن نسلی پا گرفته است و خود منشأ خیزش و آفرینش برای نسل جوان‌تر شده است و حالا به عنوان ادبیاتی دارای شاخصه‌های خاص خودش و بسان رکن نقش‌آفرین در سپهر گلگونۀ ادبی ما می‌درخشد. این ادبیات را می‌توان به گونه‌ای ادبیات مهاجرت نامید؛ چنان که در فضای خارج از کشور پدیدار شده است و حالا ما شاهد بالندگی نسل‌های دوم و سومش هستیم، ولی نمی‌توان آثار آن را به فضای مهاجرت محصور کرد. در واقع ادبیات مهاجرت ما در دهه‌های گذشته به عنوان زبان برنده و نقش‌آفرین در تمام گفتمان‌ها و تحولات داخل کشور و روایت‌گر دردها و رنج‌های مردمی بوده که در طول چند دهه، زوزۀ گلوله‌ها و انفجارها و انتحارها، لحظۀ آسودن را از روح و روان آنان ربوده است.
بدون شک نسل امروز ما نیز همان رسالت نسل های پیشین را برشانه‌های‌شان دارند. امروز بیش از گذشته زبان و فرهنگ بومی ما در معرض هجوم واژگانی است که چنان تندبادی به پیش می‌آید و اگر دیر بجنبیم و به خود نباشیم، یقینا پیروزی از آن مهاجمین خواهد بود. با آن‌هم همواره به این دلگرمیم که زبان فارسی درختی تناوری است که طوفان‌های مرگ‌آمیز را از سر گذرانده است و نسل اندر نسل، فرزندان شیرین سخنش هرگز او را از یاد نبرده و همواره درپی نوآوری‌های زبانی گام برداشته‌اند. ما همگی به‌خوبی می‌دانیم که گستره و استغنای زبانی به دست نمی‌آید مگر این‌که متون فخیمی در دامن جریان ادبی آفریده شود. در واقع خلاقیت و آفرینش متون ادبی است که واژگان و بسترها و فضاهای جدیدی را بر قلمرو قدرت زبانی می‌افزاید و به سمت افق‌های جدید و کشف الفاظ و معانی پیش می‌برد.
در این رابطه باید گفت که «خانه ادبیات» از جمله نهادهایی است که در فضای مهاجرت قد برافراشته است. گستره فعالیت خانه ادبیات به واقع و نسبت به امکانات و فضای مهاجرت کار طاقت فرسایی است. از همین روی فعالیت‌های خانه ادبیات افغانستان، چه در قالب جشنواره قند پارسی و چه در قالب کار مطبوعاتی و سلسله نشست‌های «شبهای کابل» قابل قدر و ارج‌گذاری است. من از همه دوستانی که در طول این سالیان، در خانه فخیم و پرمهر و زیبای ادبیات گرد آمده و قند پارسی را پاس داشته‌اند، سپاسگزاری می‌کنم.
یکی از گام های بهینه خانه ادبیات، نیکوداشت از محمد‌شریف سعیدی است که کاری است کاملا به‌جا و پسندیده؛ سعیدی اندیش‎ورز شریفی است که با طبع بلند و اندیشه ژرف و با درد و درکی عمیق، در ادبیات ما خوش درخشیده و پابه‌پای رنج مردمش دویده است. سعیدی شاعری است که هم در تنوع قالب‌ها و ساخت‌های نو شعری‌اش قابل ستایش است و هم در باریک‌بینی‌های محتوایی و به روز بودنش در تحولات جامعه و مردمش. سعیدی به عنوان آشنا و یار دیرینه همه ما، در همه عرصه‌های فرهنگی، ادبی و مطبوعاتی حضور چشمگیر و دیرپا داشته است؛ از روزگاران سخت و دشوار اما شیرین «گلبانگ» و «هفته نامه وحدت» تا «سراج» و «در دری» و «خط سوم» و «ادبیات معاصر» و همه مراکز و محافل ادبی از تهران و مشهد تا کابل، هرات، بامیان و بلخ و تا شهرهای اروپا و نقاط دیگر. من به سهم خود نقش آفرینی سعیدی عزیز و کارنامه وزین و درخشان ایشان را می‌ستایم و برایش موفقیت بیشتر آرزو می‌کنم.
ادب دوستان گرامی!
چنان‌که اشاره شد روح شعر و ادب به طور عموم و شعر و ادب فارسی به طور خاص، در طول تاریخ کهن خویش از چهار خصوصیت بسیار مهم برخوردار بوده است: اول؛ روحیه ستم‌ستیزی و عدالت خواهی، دوم؛ صلح طلبی و خشونت ستیزی، سوم؛ مدارا، رواداری و تکثر پذیری و چهارم؛ مردم مداری و عریان ساختن دردها و زخم‌های دل و جان توده‌های رنجدیدۀ مردم.
با توجه به همین ویژگی‌ها است که ادبیات چنان که در فرانسه و آلمان و آمریکا و همه دنیای غرب و شرق یکی از عوامل بسیار مؤثر در خلق یک نهضت و رنسانس فکری و سیاسی بوده است، باید در کشور ما افغانستان نیز همین نقش را بیافریند و موجی را ایجاد کند که به یک تحول عمیق فکری و سیاسی بینجامد.
این جانب به عنوان یک فردی که در مدتی بیش از سه دهه در کنار فرهنگیان، نویسندگان و فرهیختگان ادب و هنر و از حامیان گروه های فرهنگی هموطن خود بوده‌ام، اکنون نیز در شرایط بسیار سخت و طاقت‌فرسای کشور، از شما فرهیختگان گرامی انتظار دارم که بیش از گذشته کمر همت بربندید، تا سقف دود اندود زمانه را شکافته و با اندیشۀ نو، طرح نو دراندازید و جامعه و مردم خود را از تاریکی‌های تاریک اندیشی، تحجر و تعصب و از چنگ عفریت جنگ و خشونت رهانیده و به افق‌های روشن صلح، عدالت، آزادی، برابری و برادری رهنمون شوید.
نکته دیگری که در پایان باید به آن اشاره کنم این است که ما امروز در افغانستان خوشبختانه در حوزه زبانی، از تنوع و غنای خاص فرهنگی برخوردار هستیم. در قانون اساسی ما از هشت زبان پشتو، دری، اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، نورستانی و پامیری نام برده شده است و در کنار این‌که پشتو و دری زبان‌های رسمی دولت است، هر یک از زبان‌های دیگر هم در ساحات مربوطه خود، به حیث زبان سوم رسمی می‌باشد. از سوی دیگر دولت افغانستان به حکم قانون اساسی مکلف ساخته شده که برای تقویت و توسعه همه زبان‌های کشور برنامه‌های مؤثری را طرح و تطبیق نماید. تنوع زبانی ملی ما، ظرفیت بالای فرهنگی کشور را نشان می‌دهد و نشانه‌ای است از همزیستی فرهنگی و تقویت فرهنگ هم‌پذیری و رواداری. اما متأسفانه باید گفت که در زمینه تقویت و توسعه زبان های ملی ما در داخل کشور کار شایسته و درخور صورت نگرفته است. ما امیدواریم نهادهای فرهنگی و ادبی ما در مهاجرت بتوانند در رفع این خلاء‌ها نیز گام‌های مؤثری بردارند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
سرور دانش
معاون دوم ریاست جمهوری افغانستان
کابل
15 حوت 1396

31 32 33 34 35

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>