بیانیه استاد سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در سمینار علمی- فرهنگی مشترک پیرامون تصوف، عرفان و ادب (کابل- پوهنتون کابل- 2 ثور 1397)

1

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب استاد نعمت الله شهرانی دانشمند و نویسنده توانای کشور، اعضای محترم کابینه، معینان وزارت ها، استاد حمید الله فاروقی وزیر مشاور رئیس جمهور و رئیس پوهنتون کابل، دکتر ابوذر ابراهیمی ترکمان رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات جمهوری اسلامی ایران و هیأت علمی همراه ایشان از رؤسا و استادان پوهنتون های ایران، آقای بهرامی سفیر جمهوری اسلامی ایران در کابل، رؤسا و استادان دانشگاه های افغانستان، دانشمندان گرامی، مهمانان عالیقدر، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
قبل از هرچیز، به استادان و مهمانان عالیقدری که از جمهوری اسلامی ایران به کابل تشریف آورده اند خیر مقدم و خوش آمدید می گویم و تشکر می کنم از وزارت تحصیلات عالی و ریاست پوهنتون کابل و هر دو جانب افغانی و ایرانی که زمینه برگزاری این سمینار علمی و فرهنگی و نمایشگاه مشترک کتاب در پوهنتون کابل را فراهم ساخته اند. برگزاری چنین نشست های مشترک با حضور دانشمندان و استادان هر دو کشور، علاوه بر دستاورد علمی و فرهنگی آن، می تواند روابط و مناسبات بین دو کشور دوست و همسایه را بیش از پیش توسعه دهد و تحکیم ببخشد.
حضار گرامی! استادان عالیقدر!
در این فرصت کوتاه و در محضر شما اساتید و محققین لازم نمی بینم در باره عرفان و تصوف و ادب سخن بگویم و یا پیشینه ریشه دار و پردامنه این مباحث را در افغانستان و یا جایگاه افغانستان را در پرورش و گسترش فلسفه و عرفان و ادبیات یادآوری کنم. مطمئنم در خلال دو روز در بخش مقالات تخصصی این سمینار، به ابعاد مختلف این موضوعات پرداخته خواهد شد. راجع به پیشینه مباحث مربوط به فلسفه و عرفان و تصوف در افغانستان تنها به معرفی دو جلد کتابی ارزشمند اکتفا می کنم، یکی به نام عرفان جامی و دوم فلسفه ابن سینا که شمه ای از سوابق پژوهش های علمی در این ساحه را ارائه کرده است. این هر دو جلد از آثار علمی گرانسنگ علامه شهید محمد اسماعیل مبلغ است که تقریبا نیم قرن پیش در کابل نشر شده و چاپ جدید آن هم اخیرا به همت انتشارات دانشگاه ابن سینا و بنیاد اندیشه در کابل صورت گرفته است. من با اغتنام از فرصت تنها می خواهم اشاره ای کوتاهی داشته باشم به بستر پیدایش این علوم مخصوصا آن دانش هایی که به نام علوم اسلامی یاد می شود و این که در پیدایش و گسترش این علوم چه عواملی تأثیر داشته و اسلام در این میان چه نقش داشته و این که امروز روابط و مناسبات بین کشورهای اسلامی و منطقه بر چه مبنا و اصولی باید تنظیم شود؟
براستی آنچه در تاریخ، ماندگار است، چهره معنوی جامعه انسانی است که از«اندیشه» او نشأت می ‌ یابد و در قالب «تمدن و فرهنگ» ظهور می ‌کند. به گفته مولانا جلال الدین بلخی شخصیت اصلی انسان را اندیشه او می سازد. ای برادر تو همه اندیشه ای- مابقی خود استخوان و ریشه ای.
منطقه ما یعنی آسیای میانه و یا خراسان تاریخی به شمول افغانستان و ایران، از این نگاه، جایگاهی رفیع و گذشته ‌ ای پرافتخار داشته است، مخصوصا در دوره بعد از اسلام که افغانستان و ایران در کنار سایر بلاد اسلامی، به یکی از مراکز اصلی علم و فرهنگ تبدیل شد و به طور خاص مجموعه ‌ای از معارف و دانش ‌هایی که امروز به نام علوم دینی و اسلامی یاد می ‌شود، در افغانستان و ماحول آن به اوج شکوفایی خود ‌رسید.
البته از نگاه تاریخی این علوم در ابتدا در قرن اول هجری به صورت یک سلسله قواعد و اصول، مطرح شد و سپس در قرن دوم هجری که یک نهضت فرهنگی در جهان اسلام ایجاد شد و فرقه ‌ها و مکتب ‌های گوناگون فکری در میان مسلمانان پدید آمدند و گرایش های کلامی اشعری، معتزلی و شیعی و مذاهب فقهی حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی، جعفری، زیدی، ظاهری، اباضی و غیره ظهور کردند، این علوم یعنی:”تفسیر و علوم قرآنی، حدیث و علوم حدیث، فقه، اصول فقه، فلسفه، منطق، کلام، عرفان، تصوف، اخلاق، تاریخ، علوم عربی، ادبیات و حتی طب، نجوم، ریاضیات، علوم طبیعی و غیره” نیز گسترش یافته و ده ‌ها دانشمند فرزانه را در دامن خود پروراندند که اکثر آنان آوازه جهانی و بین المللی یافتند و همزمان در آن سال ها در کنار شهرهای مکه، مدینه، کوفه، بغداد و شام که مراکز دینی و پایتخت ‌های سیاسی اسلام بودند؛ شهرهای بخارا، سمرقند، بلخ، کابل، غزنه، بامیان، غور، هرات، طوس، مرو، نیشابور، ری، قم و همین طور اندلس، قرطبه، غرناطه، قونیه و غیره به عنوان شهرها و پایتخت ‌های علمی و فرهنگی اسلام، قد برافراشتند و چهره ‌هایی چون: امام ابوحنیفه ‌، امام محمد بخاری ‌، فارابی، ابن سینا، مولانا جلال الدین بلخی ‌، رازی ‌، ابن رشد، البیرونی ‌، سنایی غزنوی، ناصرخسرو بلخی، بیهقی، مولانا عبدالرحمن جامی ‌ و ده ‌ها فیلسوف، عارف، فقیه، مؤرخ، طبیب، ادیب و شاعر دیگر مانند آن ها از همین منطقه و به خصوص از افغانستان ظهور نمودند و جالب هم این که به گفته مؤرخ شهیر علامه ابن خلدون، در فصل 35 کتاب مقدمه: حاملان علم نحو، حدیث، اصول فقه، کلام و تفسیر، همه ‌ آنان یا اکثر آنان از عجم بودند، نه از عرب.
به تأیید سخن ابن خلدون باید گفت: امام ابوحنیفه که یکی از بزرگ ‌ترین پیشوایان مذاهب فقهی اسلامي ‌است، ریشه غیرعربی داشته و نیاکان ایشان از نواحی کابل مي ‌باشند. هم ‌چنین، حاملان علم حدیث در میان شیعه و سنی، غیر عرب هستند. به عنوان مثال مؤلفان «صحاح سته» اهل سنت و «کتب اربعه» شیعه همگی غیر عرب بودند.
صحاح سته:
1- الصحیح: تألیف امام محمد بخاری (194-256ه)، متولد در بخارا و مدفون در سمرقند.
2- الصحیح: تألیف مسلم بن حجاج نیشاپوری (204-261ه)، مدفون در نیشاپور.
3- سنن ابن ماجه ‌ي قزوینی (209-273ه) از قزوین ایران.
4- سنن ابوداود سجستانی (275ه) از سیستان.
5- جامع کبیر ترمذی (209-279ه) از ترمذ.
6- سنن نسايی (215-303ه) از شهر نسا، نزدیک عشق ‌آباد کنونی.
کتب اربعه از محمدون ثلاثه:
1- الکافی: ابوجعفر محمد بن اسحاق کلینی رازی، متوفای 329 ه. در بغداد. (کلین قریه ‌ای در شهر ری ایران بوده است.)
2- من لا یحضره الفقیه: ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه ‌ قمي، ‌معروف به شیخ صدوق، متوفای 381 ه. در شهر ری ایران.
3- تهذیب ‌الاحکام: ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی، معروف به شیخ طوسی، متوفای 460 هـ.
4- الاستبصار مما اختلف من الاخبار: شیخ طوسی.
البته باید بر این نکته نیز تأکید کنم که شخصیت هایی که برخی از آنان را نام بردم، درست است که هر کدام از جغرافیا یا از منطقه خاصی برخاسته اند و یا در سرزمین خاصی دفن شده اند ولی در حقیقت همگی محصول فرهنگ و تمدن مشترک این منطقه و متعلق به یک حوزه تمدنی هستند و از این رو پاره ای از اختلاف نظرها در باره زادگاه و خاستگاه این شخصیت ها یک نزاع بی فایده است که برخی به طور بیهوده وقت و انرژی خود را صرف آن می کنند. امروز برای همه ما روشن است که امام ابوحنیفه، خاستگاه نیاکانش کابل و آرامگاهش در بغداد است ولی او افتخار همه جهان اسلام است و امروز پیروانش در سرتاسر جهان اسلام از مذهب فقهی او تبعیت می کنند و همچنین بوعلی سینا از بلخ برخاست ولی افتخار بشریت بود و در طب و فلسفه سرآمد همه جهانیان شد و آثار علمی او تا سال ها در مراکز علمی اروپا تدریس می شد و مولانا جلال الدین محمد بلخی هرچند در قونیه آرمیده است ولی او سفیر عشق و معنویت و عرفان همه منطقه است، از بلخ بامی زادگاهش گرفته تا ایران و ترکیه امروزی و همه جهان اسلام. همچنین سید جمال الدین افغانی هرچند در محوطه پوهنتون کابل آرمیده است ولی او صدای بیداری همه جهان اسلام بود از افغانستان گرفته تا ایران و هندوستان و تا مصر و همه آفریقا و آسیا و حتی اروپا و همچنین علامه اقبال لاهوری، پاکستانی است اما در وصف جوانان عجم می سراید و از شاهان افغانستان تمجید می کند و افغانستان را قلب آسیا می نامد و حتی به عنوان مشاور در تأسیس و ایجاد پوهنتون کابل در آن سال ها یعنی 86 سال پیش سهم می گیرد.
حضار گرامی!
همه این دانش ها و پیشرفت ها و ابتکارات علمی، در زمانی پدید آمدند که اسلام در آن زمان به عنوان یک دین، یک بستر مناسب را برای رشد فرهنگ و تمدن بشری فراهم ساخت. اما مگر در این دین چه خصوصیاتی وجود دارد که باعث این همه شکوفایی در آن دوره شد؟ باید گفت که اسلام علاوه بر این که یک دین جامع است و مشتمل است هم بر شریعت و طریقت و هم بر عبادت و عقلانیت، از دو ویژگی بسیار مهم و سازنده دیگری نیز برخوردار است که حتی برای زندگی امروز مسلمانان و حتی همه بشریت بسیار آموزنده است.
اول- اسلام دین فرهنگ محور است:
اسلام از نگاه ماهیت و رویکرد، یک دین فرهنگ محور و دانش پرور است؛ دینی است که همواره انسان را به قرائت، نوشتن، آموختن، تعقل و تدبر دعوت می کند و اولین آیت وحی آن با امر به خواندن (اقرأ) آغاز می شود و به قلم سوگند یاد می کند؛ دینی است که کتاب دینی و آسمانی آن دو نام اصلی دارد: یکی «قرآن» و دیگری «کتاب» یعنی خواندن و نوشتن و این یک پیام بسیار پرمعنی و تأمل برانگیز و آموزنده دارد؛ دینی است که در قرآنش دو چیز را عامل برتری انسان می داند؛ اول ایمان که یک ارزش دینی است و دوم میزان علم و دانش آموختگی انسان؛ (یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات) دینی است که پیامبر او برای اولین بار در تاریخ بشریت نهضت سوادآموزی را ایجاد کرد و حتی اسیر جنگی را به جای فدیه و پول، در قبال تعلیم سواد به مسلمانان آزاد می ساخت.
با توجه به این رویکرد فرهنگ محوری بود که اسلام در پنج قرن نخست خود که غرب در تاریکی قرون وسطی به سر می برد، پیشتاز و پیشاهنگ دانایی و معرفت بود و جامعه بشری هم شاهد پیشرفت ها و شکوفایی علمی. این چیزی نیست که ما ادعا کنیم. مؤرخان غیر مسلمان به این امتیاز اعتراف دارند و در آثار خود به صراحت نوشته اند.
ویل دورانت مؤرخ معروف در کتاب زیبا و جذاب «تاریخ تمدن» در جلد چهارم که به نام «عصر ایمان» نامیده، روایت و توصیفات بسیار زیبا و عمیق و در خور تحسین در باره دین اسلام و ویژگی های پیامبر اسلام و تأثیرات این دین در پیشرفت تمدن بشری دارد که واقعا خواندنی و بسیار آموزنده است. وی در این مورد می گوید:
«اسلام طی پنج قرن از سال 81 تا 597 ه. ق(700 تا 1200 م) از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانی، وضع قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی، ادبیات، دانشوری، علم، طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود… پزشکان اسلامی پنجصد سال تمام علمدار طب جهان بودند. فیلسوفان اسلامی مؤلفات ارسطو را برای اروپای مسیحی حفظ… کردند. ابن سینا و ابن رشد از نظر فلاسفه مدرسی اروپا… انوار شرق بودند… سفالگران، آهنگران و شیشه گران و نیز جلد سازان، زره بافان و اسلحه سازان، همه، فنون خود را از صنعتگران مسلمان فرا گرفته بودند… در اسپانیا والدین اسپانیایی جوانان مسیحی خود را به دربار امیران مسلمان می فرستادند تا در آنجا تربیت شوند و رسوم شهسواری بیاموزند… هر پیشرفتی که مسیحیان در قلمرو اسپانیا می کردند، به دنبال آن موجی از ادبیات، علوم، فلسفه و هنر اسلامی به قلمرو مسیحی انتقال می یافت…» (تاریخ تمدن، ج 4، ص 432 تا 434)
دوم- اسلام دین تسامح و اعتدال است:
هرچند در تاریخ اسلام گروه هایی بوده اند که تفسیر بسیار خشک و متعصبانه داشته و همواره کوشش داشته اند که یک مرز غیر قابل عبور بین خود و غیر ایجاد کنند، ولی اسلام واقعی در تئوری و عمل غیر از این بوده است. اسلام دینی است با روحیه مدارا، رواداری، تساهل، اعتدال و میانه روی و با ویژگی کثرت گرایی در عین تقویت وحدت و یگانگی در زندگی بشر. اسلام دین حذف و انحصار و یا اکراه و تحمیل نیست. اسلام دین آزادی و تعامل بین ملت ها و تفاعل بین فرهنگ ها و دین تساهل دینی و مذهبی است. واقعا در چنین بستری است که اندیشه بشری رشد می کند- و به گفته ناصر خسرو بلخی- درخت انسان بار دانش می گیرد و با قدرت دانش خود می تواند چرخ نیلوفری را به زیر بکشد. تاریخ اسلام و تجربه ‌ مسلمین در طول 15 قرن، از دوره ‌ پیامبر اسلام، خلفای راشدین، بنی ‌امیه و بنی ‌عباس تاکنون، نشان مي ‌دهد که اسلام دین همزیستی فرهنگ ها و تمدن ها بوده و در کشور ‌های اسلامي ‌از نگاه بافت و ترکیب قومی، فرهنگی و مذهبی سه ويژگي همواره وجود داشته است:
1- در قلمرو کشور اسلامی، همگی شهروندان دارای حقوق برابر بوده اند ولی با ادیان مختلف اسلام، مسیحیت، یهودیت، زرتشتی، هندو و غیره.
2- همگی ملت واحد بوده اند ولی با نژاد ‌ها و قومیت ‌های متعدد عرب و عجم.
3- مسلمانان اصول دینی ثابت و واحد داشته اند ولی با مذاهب و فرقه ‌های گوناگون فقهی و کلامی.
به عبارت دیگر، در تاریخ اسلام همواره وحدت سیاسی و ملی با تنوع و تعدد نژاد ‌ها، اقوام، زبان ‌ها، ادیان و مذاهب، توأم بوده است و هیچ ‌گاه به بهانه ‌ دین، هویت فرهنگی اقوام تحت فشار قرار نگرفته است و حتی در دوره ‌هایی که قدرت و حکومت بیشتر به دست اقوام عرب بوده است، غیر عرب که غالبا به نام عجم یاد مي ‌شدند، به موقعیت ‌های بالای سیاسی، نظامی، اداری و علمي ‌دست مي ‌یافتند، که تاریخ گواه این موضوع است و پیشتر از زبان ابن خلدون نمونه آن را نقل کردیم.
حتی پیامبر اسلام بعد از تأسیس جامعه ‌ سیاسی مدینه، در اولین اقدام خود، منشوری را تنظیم و امضا كرد که از نظر حقوقی، اولین قانون اساسی مکتوب در جهان، شمرده شده است. در این منشور، حقوق اساسی تمام اقوام ساکن مدینه از هر قبیله و پیرو هر دینی که بودند، در چوکات یک دولت و یک نظام سیاسی، به رسمیت شناخته شد، تا آنجا که برخی از اندیشمندن از این منشور که به نام «صحیفه مدینه» شهرت یافته است، یک نوع نظام فدرالی و فدرالیزه ‌کردن ملت ‌ها و گروه ‌های ساکن در سرزمین و دولت واحد اسلامی را استنباط کرده اند.
من در سالروز میلاد النبی در سال گذشته در ارگ ریاست جمهوری گفتم که سیاست خارجی پیامبر اسلام یکی از موفق ترین سیاست ها بود و با تأکید بر اصل همزیستی مسالمت آمیز ملت ها و دولت ها، اصول و مبانی نوی را در روابط بین المللی بنیان نهاد. توسعه روابط دوستانه سیاسی و فکری با قبایل و جوامع خارج از مکه اولین ابتکار پیامبر بود و به همین جهت در همان دوره سیزده ساله مکه، اولا به گروهی از مسلمانان دستور داد که در حبشه نظام عادلی حاکمی است به آنجا هجرت کنند. برقراری روابط دوستانه با حبشه مسیحی باعث شد که گروه اول مهاجرین به آنجا با احترام پناه بگیرند و پیام اسلام را توسعه دهند و ثانیا توسعه روابط با قبایل مدینه که هیچ کدام تا آن زمان مسلمان نبودند، باعث شد که پیامبر بعدها، قوی ترین پایگاه را پیدا کند و حتی اولین حکومت خود را در آنجا تأسیس کند. پیامبر کوشش می کرد که با همه گروه های غیر مسلمین اعم از یهود و مسیحی و دیگران، منافع مشترک و دیدگاه های مشترک و به اصطلاح قرآن «کلمه سواء» یا فکر مشترک پیدا کند.
قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الا نعبد الا الله و لا نشرک به شیئا ولا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله… (آل عمران/ 64)
همچنین در صورت نیافتن اندیشه و دیدگاه مشترک، سعی می کرد که حد اقل سیاست عملی دی فاکتو را پیشه کند و بگوید: لااکراه فی الدین و یا بگوید: لکم دینکم و لی دین. اصل بنیادی در سیاست خارجی پیامبر این بود که اصل اولی در روابط بین ملت ها صلح و همزیستی است و نه جنگ. با چنین سیاست تساهل و همزیستی بود که دین اسلام از همه دستاوردهای فرهنگی و علمی جوامع تحت اثر خود بهره گرفت و زمینه رشد همه اندیشه ها را فراهم ساخت و سرانجام تمدن و فرهنگی را بنیان نهاد که تا قرن ها در سطح جهان پیشتاز بود.
حضار گرامی!
با توجه به آنچه گفته شد بسیار جای شگفتی است که امروز در میان مسلمانان گروه های افراطی همانند داعش و امثال آن ظهور می کنند که هیچ نوع مدارا و تحمل را برنتافته و غیر از خود، همه فرقه های دیگر مسلمانان را تکفیر می کنند و همه انسان های دیگر و پیروان سایر ادیان را دشمن می پندارند. اما سؤال این است که آیا فرقه های مسلمانان اعم از مذاهب فقهی و کلامی و سیاسی، هیچ نقطه اشتراک با همدیگر ندارند؟ اگر ندارند چرا و به چه دلیل؟ امروزه تفکر داعشی و تکفیری مبتنی بر این اصل است که فرق اسلامی هیچ نقطه مشترک با هم ندارند و تنها یک گروه برحق است و دیگران همه بر باطل و بر اساس این پندار، طبیعی است که غیر از یک گروه، دیگران همه باید تکفیر شوند و با تکفیر شدن، خون و جان و مال آنان هم مباح پنداشته شود و به تعقیب آن هم رویدادهای وحشتناکی اتفاق بیفتد که همگی امروز شاهد آن هستیم!
ما امروز در افغانستان بسیار خوشحالیم که افکار افراطی داعشی و مانند آن در میان مردم ما جایگاهی ندارند و عده اندکی که فریب خارجیان را خورده اند و به دلایل مختلف به گرایش های افراطی و گروه های تروریستی رو آورده اند، نمی توانند از مردم افغانستان نمایندگی کنند. مردم افغانستان تفکر داعشی و هر نوع تفکر افراطی را بیگانه از روح اسلام و فرهنگ اسلامی می داند و تنوع و تکثر را هم در نظام سیاسی و حقوقی خود و هم در ترکیب اجتماعی، فرهنگی، زبانی و قومی خود پذیرفته و به آن احترام قایل است و توانمندی و اقتدار و یگانگی خود را در تنوع و چندگانگی خود می داند. بدون شک یکی ا ز دلایل اصلی عدم تمایل مردم افغانستان به این نوع افراط گرایی، سابقه پرپیشینه گرایش های فلسفی و عقلانی و فرقه های عرفانی و تصوفی در افغانستان و تأثیر ژرف اخلاق صوفیانه و ادبیات عارفانه در کشور ما است که تا امروز هم این روند با همه رخوت و فتوری که ایجاد شده، همچنان تأثیر گذار است. چون اندیشه های فلسفی و عرفانی بیشتر از سایر گرایش ها، از خاصیت اعتدال و رواداری و مدارا برخوردار است و به نظرم امروز یکی از بهترین راه های مقابله فکری با جریان افراط گرایی جدید، پرداختن و احیای تفکر و ادبیات عرفانی و فلسفی است و لذا از همه اندیشمندان، نویسندگان و پرژوهشگران خود می خواهیم که به احیای این اندیشه ها بپردازند و حتی در مباحث فقهی به آموزه های عقلانی امام جعفر صادق و امام ابوحنیفه و متدلوژی عقلانی فقه جعفری و فقه حنفی و مشرب کلامی امامیه و ماتریدیه بیشتر توجه کنند.
حضار گرامی!
با توجه به آنچه گفتیم می خواهم در پایان بر یک مطلب دیگر نیز تأکید کنم و آن این که روابط بین کشورها و دولت ها مخصوصا دولت های اسلامی نیز باید متکی بر همان خصوصیاتی باشد که در باره دین و فرهنگ اسلام گفتم. سیاست خارجی دولت ها و دیپلماسی آن ها می تواند بر اساس یکی از چهار محور ذیل تنظیم شود: سیاست امنیت محور باشد یا ایدئولوژی محور یا اقتصاد محور و یا فرهنگ محور. سیاست های امنیت محور و یا ایدئولوژیک معمولا سیاست های خشک و متعصبانه بوده و غالبا به قدرت طلبی و روحیه هژمونی و برتری خواهی و حتی خشونت و جنگ منجر می شود و همه اشغالگری ها و تجاوزات و همچنین جنگ های نیابتی بین کشور ها در گذشته و حال، ریشه در همین نوع سیاست دارد و در جنگ کنونی تحمیلی بر افغانستان و سایر جنگ ها و منازعات منطقه نیز می توان آثار این نوع سیاست ورزی را مشاهده کرد. اما سیاست اقتصاد محور و یا فرهنگ محور و یا مبتنی بر هر دو، می تواند یک سیاست واقع گرایانه و مبتنی بر امور عینی زندگی اجتماعی انسان ها باشد و بدون توسل به توطئه و خشونت منافع همه را تأمین کند.
حکومت وحدت ملی در افغانستان در روابط خود با همه کشورهای منطقه از آسیای میانه تا آسیای جنوبی و جنوب شرق آسیا و تا خاورمیانه و خاور دور و به خصوص با کشورهای اسلامی و همسایگان از همین سیاست یعنی سیاست اقتصاد محور و مبتنی بر مشترکات فرهنگی و تاریخی پیروی می کند. افغانستان با ده کشور عضو ایکو یعنی ده کشور منطقه (ترکیه، ایران، پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان، اوزبکستان، قزاقستان، قرغیزستان و آذربایجان) دین، فرهنگ، تاریخ و تمدن مشترک دارد و زبان های رسمی و غیر رسمی هر ده کشور، جزء زبان های زنده مردم افغانستان است و این نشان می دهد که ما از نگاه ژئو پولیتیک در یک نقطه محوری و کلیدی قرار داریم و به همین جهت ما می خواهیم روابط تاریخی و فرهنگی خود را با همه کشورهای منطقه توسعه ببخشیم و همکاری های اقتصادی منطقه ای را تقویت کنیم تا بدین ترتیب هم فضای اعتماد و احترام متقابل ایجاد شود و هم از خشونت ها و منازعات و احیانا جنگ های نیابتی جلوگیری گردد. ما امیدواریم همه کشورهای منطقه مخصوصا کشورهای اسلامی و همسایه ما نیز مناسبات و روابط بین خود را قبل از امنیت و ایدئولوژی، به یک گفتمان تمدنی و فرهنگی تبدیل کنند و سیاست خارجی خود را بر محور روابط انسانی و فرهنگی و منافع متقابل اقتصادی تنظیم نمایند.
هموطنان گرامی!
مطلع شدیم که ساعتی پیش در نزدیکی یکی از مراکز توزیع تذکره ورقی در غرب کابل، حمله انتحاری صورت گرفته و تعدادی از هموطنان بی گناه ملکی ما شهید شده اند. از آدرس این سمینار و از تالار پوهنتون کابل به عاملان و مسببان این حادثه لعن و نفرین می فرستیم. دشمنان افغانستان باید بدانند که نمی توانند مانع حرکت رو به پیش مردم ما شوند. هم حرکت سیاسی ما برای ساختن یک نظام مردم سالار و مبتنی بر آرای مردم ادامه خواهد یافت و هم حرکت علمی و فرهنگی ما برای ساختن یک افغانستان آباد و شکوفا. مردم و جوانان ما در هر دو عرصه مبارزه خود را ادامه خواهند داد.
گرفتن تذکره و ثبت نام رأی دهی یک مسئولیت بزرگ ملی است. از همه مردم افغانستان تقاضا می کنم که علی رغم همه تهدیدها و چالش ها همچنان به مراکز ثبت نام حضور یافته و برای انتخابات ولسی جرگه و شوراهای ولسوالی آمادگی بگیرند و اجازه ندهند که دشمن با این حملات کورکورانه و وحشیانه خود باعث دلسردی مردم شده و برای پروسه های مهم ملی مانع ایجاد کند.
به امید بارور شدن درخت فلسفه و عرفان و فرهنگ و ادب در کشورهای ما و به امید روزی که همه انسان ها در کنار همدیگر در صلح و صفا زندگی کنند.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

1 2 3 5 6 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>