وبسایت شخصی سرور دانش

معاون دوم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان

بیانیه استاد سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در سمینار سیاسی-فرهنگی پنجاهمین سالگرد علامه شهید سید اسماعیل بلخی

کابل- هوتل انتر کنتیننتال- ۳۱ سرطان ۱۳۹۷

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾
اعضای محترم کابینه، اعضای محترم ولسی جرگه و مشرانو جرگه، معینان، رؤسا و نمایندگان ادارات مختلف دولتی و غیر دولتی، اندیشمندان، استادان، علما، فرهنگیان، شاعران، هنرمندان، مهمانان عالیقدر، حضار گرامی، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در ابتدا پنجاهمین سالگرد شهادت یکی از پیشکسوتان و بنیانگذاران نهضت آزادیخواهی و یکی از نخبگان جنبش روشنگری دینی و ادبیات انقلابی در افغانستان علامه شهید سید اسماعیل بلخی را گرامی می داریم. بر همه ما فرض بود که در پنجاهمین سالگرد شهادت علامه بلخی در برابر این شخصیت نامدار و مبارز که حق بزرگی بر همه ما دارد، ادای احترام کنیم و خاطره جاویدانه ایشان را گرامی بداریم. امروز خوشحالیم که این فرصت فراهم شد تا بتوانیم یکبار دیگر با بازخوانی اندیشه های شهید بلخی هم یاد او را گرامی بداریم و هم از پیام های ۵۰ سال پیش آن بزرگمرد، برای امروز خود بیاموزیم و افکار او را برای نسل امروز معرفی کنیم؛ نسلی که باید با مبارزات و فداکاری های پیشینیان خود آشنا شود و نباید افتخارات تاریخی خود را به فراموشی بسپارد.
من صمیمانه تشکر می کنم از حضور گرم شما مهمانان عالیقدر که دعوت ما را پذیرفتید و در این محفل با شکوه اشتراک نمودید و همچنین سپاسگذاری می کنم از خانم سناتور بانو صدیقه بلخی یادگار ارجمند علامه شادروان بلخی که در برگزاری این سمینار با ما همکاری کردند و از خواهر دانشمند ما خانم دکتر سیده شکوفه اکبر زاده که در تنظیم مجدد دیوان شهید بلخی، فعالانه سهم گرفتند و از برادر عزیز ما آقای سید محمد حسینی بلخابی که در گردآوری سخنرانی های شهید بلخی زحمات قابل قدری کشیده اند و امروز مجموعه کامل تری نسبت به آنچه در گذشته ها نشر شده بود، به نام «منبر آزادی» مشتمل بر ۱۴ سخنرانی شهید بلخی در اختیار شما قرار گرفته است و همچنین از یکایک همه همکارانم در دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری و «بنیاد اندیشه» که هم در چاپ آثار شیهد بلخی و هم در تدوین و نشر ویژه نامه «عدالت و امید» همت بلندی از خود نشان دادند و در برگزاری هرچه بهتر این سمینار در بخش های فرهنگی و اجرایی آن، با عشق و علاقه تلاش کردند و همچنین تشکر ویژه دارم از جلالت مآب رئیس جمهور که پیام خاصی به این مناسبت صادر کردند و از همه سروران معظمی که دعوت ما را برای سخنرانی در این سمینار پذیرفتند و امروز از بیانات عالمانه ایشان در این محفل با شکوه همه ما استفاده خواهیم کرد. مقدم همه شما عزیزان را گرامی می دارم. همچنین تشکر می کنم از همه گروه های سیاسی و فرهنگی و کسانی که در طول پنجاه سال گذشته در باره شهید بلخی قلم زدند و یا آثار شهید بلخی را به نشر سپردند و یا هنرمندانی که طرح ها و پوسترهای بسیار زیبا از شهید بلخی ترسیم کردند.
حضار گرامی!
با اغتنام از فرصت و با اجازه شما حضار گرامی، به دور از مسایل سیاسی جاری کشور، امروز سخنانم را به شهید بلخی اختصاص می دهم و در سه محور مطالبی را با شما در میان می گذارم:
محور اول- خطوط اساسی چهره سیاسی و فکری شهید بلخی:
پیشاپیش باید یادآوری کنم که قضاوت در باره شخصیت ها و معرفی کامل همه زوایا و ابعاد شخصیتی آنان کار آسانی نیست و هیچگاه یک توافق نظر عمومی هم در چنین مواردی وجود ندارد و نباید هم وجود داشته باشد. زیرا جامعه انسانی از نگاه فکری و سیاسی نباید تک صدایی باشد و نباید همگی در یک قالب معین و با متد فکری واحد بیندیشند. بر این مبنا آنچه امروز در باره بلخی می گویم، قضاوت و برداشت شخصی است از آثار و افکار شهید بلخی. این جانب شخصا از روزهای نخست نوجوانی و قبل از تشکیل احزاب دوره جهاد و حتی قبل از این که اثری از شهید بلخی به چاپ رسیده باشد، از قطعه شعرهایی الهام گرفته ام که به صورت دست خط، بین ما دست به دست می شد و گاهی آن ها را کاپی گرفته و برای دیگران تکثیر می کردیم و گفته می شد که این شعرها از کسی است که به جرم آزادیخواهی و مبارزه با رژیم شاهی، ۱۵ سال از عمرش را در زندان سپری کرده است. مخصوصا این شعر که می گوید: چه ابتلا است که در هر بلاد می نگرم- نزاع مذهب و جنگ نژاد می نگرم. بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم- امور جمله به وفق مراد می نگرم. به رغم شیخ اگر وحدتی پدید آریم- متاع شیعه و سنی کساد می نگرم. میان من و تو صد درد مشترک باقی است- ترا به خود ز چه بی اعتماد می نگرم.
و یا این شعر: مرا جام دل از این یاد خون است- عروس وصل را داماد خون است. جوانا در قلم رمز شفا نیست- دوای درد استبداد خون است. زخون بنویس بر دیوار ظالم- که آخر سیل این بنیاد خون است.
و یا این شعر پر محتوا در باره اوضاع کشور: حاجتی نیست به پرسش که چه نام است این جا- جهل را مسند و بر فقر مقام است این جا. علم و فضل و هنر و سعی و تفکر ممنوع- آنچه در شرع حلال است حرام است این جا. می آزادی و وحدت نرسد از چه به ما- مستبد شیخ صفت دشمن جام است این جا. ما به سرمنزل مقصود چه سان راه بریم- راهزن رهبر و خس دزد امام است این جا. فکر مجموع در این قافله جز حیرت چیست- زان که اندر کف یک فرد زمام است این جا. واقعا تحلیل هر بیتی از این غزل نیاز به یک مقاله تحلیلی دارد.
در آن ایام یعنی چهل سال پیش، در کنار مطالعه آثار سایر مبارزان و روشنفکران معروف جهان و منطقه، همین شعرهای شهید بلخی بود که ما را با وضعیت تأسف آور حاکم بر کشور آشنا ساخت و این که باید برای تغییر این وضعیت مبارزه کرد.
چهره شهید بلخی را می توان در دو بخش به طور خلاصه چنین ترسیم کرد:
الف- از نگاه فکری: شخصیت شهید بلخی را در یک تقسیم بندی عمومی، می توان جزء شخصیت های مذهبی دسته بندی کرد اما با دو خصوصیت ویژه: یکی به عنوان یک روشنفکر دینی و دوم به عنوان بنیانگذار یک ادبیات انقلابی. او از یکسو نهادهای سنتی مذهبی را سخت مورد انتقاد قرار می دهد و از سوی دیگر به روشنگری می پردازد و یک چهره نو انقلابی از دین و مذهب ارائه می کند. الگوی دینی او دوره صدر اسلام است و نهضتی را که پیامبر اسلام بنیان گذاشت. او در این مسیر و در هر مناسبتی بیش از هر رویداد دیگر، گریزی به کربلا و عاشورا می زند و از حسین و زینب و سایر شخصیت های حاضر در کربلا الگو می گیرد و آنان را نمونه واقعی اسلام انقلابی معرفی می کند و به همین جهت در سراسر اشعار او می بینیم که بیش از هر مقوله و واژه دیگر، حسین و کربلا تکرار شده است. شهید بلخی در شعر خود کربلا را نه «ماتمسرا» که »دانشسرا و مکتب اولاد آدم» معرفی می کند و در یکی از سخنرانی های خود از عاشورا نه به عنوان مکتب گریه بلکه روز «جشن خون» یاد می کند. شهید بلخی در بن مایه فکری خود و در بیان افکار و نظریاتش، از مشرب فلسفی- عرفانی بیشتر کار گرفته و ابزار او هم خطابه و شعر است و در کنار آن به مطالعه قرآن و درک مفاهیم آن توجه اساسی داشته تا آنجا که در زندان ۱۷۰۰ بار قرآن را ختم کرده است(هر سه روز یک بار) و همچنین در سخنرانی خود تحت عنوان «تکامل» که قبلا در «فریادهای جاویدان» چاپ شده است، ضمن خواندن شعری می گوید که این از جمله ۷۵ هزار بیتی است که او سروده است. متأسفانه امروز هنوز همه این ۷۵ هزار بیت را در دسترس نداریم ولی دیوان فعلی که اکنون به مناسبت پنجاهمین سالگرد شهادت شهید بلخی توسط بنیاد اندیشه به چاپ رسیده و در اختیار شما قرار دارد، کاملترین دیوان شهید بلخی و در عین حال یک گنجینه بزرگ فکری و ادبی کشور ما است.
ب- از نگاه سیاسی: در ابتدا باید گفت که دوره بلخی همزمان شده بود با شرایط خاص سیاسی و اجتماعی که در افغانستان و منطقه حاکم بود. بلخی در سال ۱۲۹۹خورشیدی یعنی دقیقا یک سال بعد از استرداد استقلال کشور متولد شد و از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۵ در حوزه علمیه مشهد مشغول تحصیل شد. این سال ها همزمان است با پایان جنگ جهانی اول و پیروزی انقلاب هایی مانند انقلاب سوسیالیستی در شوروی سابق و اوج افکار مشروطه خواهی در افغانستان و ایران و حاکمیت نظام اصلاح طلب و ترقی خواه امان الله خان در افغانستان و حرکت های اصلاح طلبانه دیگر در ایران و ترکیه و جهان عرب. بدون شک این شرایط ویژه فکری و سیاسی در افغانستان و منطقه در شکل گیری افکار سیاسی انقلابی یا اصلاح طلبانه شهید بلخی تأثیر شگرفی داشته است. شهید بلخی از سال ۱۳۱۵ برای مدت هشت سال در هرات اقامت می گزیند و به فعالیت های وسیع فکری و فرهنگی دست می زند و در سال ۱۳۲۲ حلقه سیاسی خود به نام «حزب ارشاد» را تأسیس می کند.
عناصر محوری در فکر سیاسی شهید بلخی سه اصل کلیدی است: اول اصل «آزادی» است و مبارزه با استبداد که در حقیقت شاه بیت اندیشه سیاسی شهید بلخی را تشکیل می دهد و در سراسر اشعار و سخنرانی های او سخن از آزادی موج می زند. او واقعا فریادگر آزادی و صدای او صدای آزادی و آزادی خواهی است.
شهید بلخی بعد از رهایی از زندان در سخنرانی ای در مشهد تحت عنوان «تکامل» با تأکید بر مبارزه با بیدادگری و طرح یک نظام مبتنی بر قانون اساسی و انتخابات می گوید:
«من بشری هستم که فرق خود را با فولاد جنگ دادم. انسانی هستم که اصلا نیروی ارتجاع… در وجود من نبوده. سال ها رنج کشیده با بیدادگری و بی قانونی مبارزه کرده ام…» بعد می گوید: «اگر هم کاری کردم اگر هم در کشور افغانستان کمترین آواز عاجزانه من اثر کرد، اگر توانستیم در کشور عزیز خود ما قانون اساسی و قانون پارلمانی را به روی کار بیاوریم …. امروز به شما مژده می دهم در کشور عزیز ما دین و مذهب آزاد است، مذهب جعفری پرچم خود را بلند کرده است… در همه جا آواز حسینی بلند است. این در اثر یک کوشش ویک مجادله ای بود…»
اصل دوم «عدالت اجتماعی» است و مبارزه با فقر و تبعیض و محرومیت که یک انگیزه یا هدف عمده دیگر برای نهضت بلخی مطرح بوده است.
شهید بلخی در سخنرانی ای دیگر تحت عنوان «وحدت و تعالی» در نجف اشرف، ضمن رد نظام سرمایه داری و این که دین اسلام طرفدار سرمایه داری و فئودالی نیست و با تأکید بر تأمین عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و محرومیت می گوید:
«یکی از علت های نهضت من در افغانستان که پانزده سال را زندان رفتم ، برای حقوق طبقه ضعفا مجادله کردم همین مسأله بود.. یک روز در یکی از بس ها از داخل شهر کابل به حصه کارته چهار کابل می رفتم. زن ها جلو اتوبوس… و مردها عقب. دیدم از همین زن های… بهسود یا از هزاره جات که بیچاره از طبقه کارگر و زحمتکش و فقیر بودند، یک مختصرک چادر کرباس به سر خود داره اما رویش خوب پوشیده نیست، یک زن بسیار مفشن کابلی دیگر که از همان بقره پرچین که اسراف در آن شده و حجاب هم نیست، از آن نوع چادر به سر کرده و آمد و پهلوی همان زن فقیر نشست. این زن ثروتمند کابلی خود را تکان داد گفت: بخی گم شو! آبی، اوطرف بشی جای مره تنگ کدی! اول من خیال کردم که این زن خدمتکار او است، دیدم نه… بنازم کله غیرت و ایمان را. همین زن مثل پلنگ درنده از جای خود بلند شد و گفت: گم کو خود خوره! تو کی ای که مه نیم، یک قران تو ددی، یک قران مه ددم، پس کو روی خوره که تو خوبی یا مه، باد بخوره توره، تو د ای موتبر شدی که یک لاته د سر تویه، مو که لاته د سر مو نیه مو مرد ندره. خوب گوش بگیر! این حرف جگر بلخی ره شکاف کرد. گفت: مو که لاته نداری مرد نداری. آه! گفتم: حق گفتی مادر! تعقیب کردم تا این زن از موتر پایین شد، پیچید به یک کوچه. اشکم ریخت! دویدم یک چند روپیه در جیبم بود گفتم همشیره! صبر کن همین را بگیر اگر من مرد بودم یا لاته از سر دیگران پس می کنم یا به سر تو هم لاته می کنم و اگر نبودم هیچ!»
اصل سوم مسأله «وحدت ملی» و همبستگی بین همه اقوام کشور و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی است.
شهید بلخی باز هم در همان سخنرانی «وحدت و تعالی» در باره وحدت ملی در افغانستان و مبارزه با تعصب و تفرقه قومی و مذهبی می گوید:
«وحدت نظر و وحدت عمل باعث سعادت ها است… این دردهای اجتماعی خود را در افغانستان هم ذکر کردم. به این درد اجتماع گرفتارم. به درد اجتماع سوختم، جوانی من و جوانی رفقای من در زندان پیر شد برای درد جامعه. تمام درد ما روی وحدت ملی بود… آنهایی که داد از قومیت می زنند بنیان کن ریشه اسلامند. آنهایی که درد فاشیسم دارند همین مردم هستند که غوغای اوس و خزرج را تازه می کنند.»
در قسمت دیگر می گوید: «در افغانستان امروز وحدت ملی دارد پیش می رود. در افغانستان امروز جنگ شیعه و سنی دامنش را کم کم برمی چینند… در اثر مجاهدت ها و کوشش ها و حسن تفاهم ها توانستیم بر غوغای شیعه و سنی فایق آییم… خطابه جذابی را که پارسال در قندهار برای اصلاح غوغای شیعه وسنی دادم، گفتم: برادران! اگر باران بارید به زمین شیعه و سنی می بارد و اگر خشکسالی آمد هر دوی شما گرسنه می شوید. آمریکا دارد جنجال سیاه و سفید را حل می کند، ما این قدر ریزه شدیم؟ اول که جنگ شیعه وسنی و از آن هم که گذشت جنگ اسماعیلی و غیر اسماعیلی، شعبه های تصوف… این ها هر کدام پیرو یکدیگر را تکفیر می کنند. از این هم گذشت مسأله ملیت … حلقه به اندازه ای تنگ می شود که دو نفر نمی توانند با هم زندگی کنند. ممکن است دو نفر پیدا شوند که بگوید: تو از جاغوری هستی و من از دیزنگی، تو سید هستی و من هزاره… اگر این را شعار خود قرار دادیم همیشه ناکام هستیم. کامیابی به شاخه وحدت بسته است.»
شهید بلخی در یک سخنرانی خود در ۷ محرم ۱۳۴۳ ش در کابل می گوید:
«اگر می خواهی تفوق بر کسی داشته باشی، تکیه بر نژاد مکن، تکیه بر مذهب مکن که این اتکا جامعه را از هم جدا می کند… این مصیبت را دشمن ما بین ما انداخت که یکی خود را پشتون بگوییم، یکی خود را تاجیک و یکی خود را هزاره… قزلباش… اوزبک و ترکمن بگوییم». بعد شهید بلخی داستانی را از ۲۷ سال پیش بیان می کند که در جریان یک سفر در کشتی در بحر هند مسافرین پشتون و هزاره و ایرانی و کسانی دیگر حضور دارند و بین یک برادر هزاره که به کربلا می رود و یک پشتون که به بغداد می رود، بگو و مگو و نزاع سختی در می گیرد و بلخی و دیگران آن دو را از هم جدا می کنند اما چند لحظه بعد بین یک فرد ایرانی و آن فرد پشتون نزاعی به وجود می آید و شخص ایرانی مشتش را بلند کرده که پشتون را بزند، اما قبل از این که مشت او به صورت پشتون برسد، آن برادر هزاره آمد مشت محکمی بر گردن ایرانی زد. چند نفر ایرانی آمدندگفتند که تو پیشتر با آن پشتون جنگ داشتی چرا حالا از او حمایت می کنی؟ او یعنی هزاره به لهجه هزارگی خود گفت: «مینی خود خو جنگ موکونی، لیکن همسایه و وطندار ما ره که تو زدی باز مه تو ره می زنم». بعد شهید بلخی می گوید: این داستان را سال ها بعد به حضور جلالت مآب داکتر محمد یوسف صدر اعظم قصه کردم و او خنده کرده گفت: واقعا همین طور است، در روزی که روز پلّه (یعنی روز سختی) باشد ما از یکدیگر گذشته نمی توانیم. بعد شهید بلخی دوباره تأکید می کند که: «اگر ما در جنگ میوند بودیم برادروار از هزاره و پشتون و ازبک و تاجیک در یک جای (کشته) گشتیم و همه ما اگر استقلال وطن را گرفتیم خون محمدعلی و محمد حسین و محمد عمر و محمد عثمان در یک زمین ریخت. امروز زندگی ما مشترک است. چرا یکدیگر خود را نصیحت نکنیم؟ چرا با یکدیگر خود آمد و شد نکنیم؟ چرا یکدیگر خود را حقیر بشماریم؟
بدین ترتیب به طور خلاصه باید گفت که مؤلفه های اصلی فکر سیاسی شهید بلخی متشکل از سه عنصر بنیادی است: آزادی، عدالت و وحدت ملی.
اما سؤال اساسی این است که شهید بلخی برای تحقق این سه عنصر بنیادی چه نوع نظام سیاسی را پیشنهاد می کرد؟ به عبارت دیگر از نظر شهید بلخی، چه نوع نظام دولتی ایجاد شود تا بتواند آزادی، عدالت و وحدت ملی را تأمین کند؟ از شهید بلخی در این مورد مباحث تئوریک تحلیلی در دسترس ما نیست، ولی در برخی از سخنان بلخی به طور گذرا و خلاصه معیارهایی در این رابطه مطرح شده است. شهید بلخی نه نظام خلافت را مطرح کرده است و نه نظام امارت را و نه نظام سلطنت را. آنچه در این رابطه به صراحت در سخنان و اشعار ایشان، مطرح شده، «نظام جمهوریت» است. جمهوریت نظامی است که مبتنی بر انتخابات و اراده مردم است و نه اراده یک فرد. به همین جهت شهید بلخی در کنار «جمهوریت» داشتن «قانون اساسی» و «قانون پارلمانی» و «آزادی های مذهبی» را نیز مطرح می کند و از سوی دیگر نظام شاهی را به صورت بسیار تند و بی پرده و جسورانه مورد انتقاد قرار می دهد.
نور جمهوریت ای مقصود شرق- ای یگانه طالع مسعود شرق. ظلمت مغرب ز نورت منجلی است- بین به این تاریکی موجود شرق. داروی هر درد بی درمان تویی- مرهمی بر جسم خون آلود شرق. رفت در آتش خلیل زندگی – کن رها از پنجه نمرود شرق. جور جالوت است بر بیچارگان- خیز جمهوریت ای داوود شرق.
سؤال اساسی دیگر هم این است که کار شیوه بلخی چه بود؟ یعنی شهید بلخی برای مبارزات سیاسی و رسیدن به اهداف خود از چه شیوه ای و چه ابزار و وسیله ای کار می گرفت و یا چه شیوه ای را مناسب می دانست؟ در این رابطه به اختصار باید گفت: بلخی در دوره پیش از زندان و دوره زندان، از یک شیوه تند انقلابی کار گرفت، اما در دوره بعد از رهایی از زندان، اندکی با نرمش و انعطاف و شیوه اصلاحی برخورد کرده است و این به دلیل تغییر شرایط بود. از حق و انصاف نگذریم، دهه اخیر سلطنت ظاهر شاه یعنی دهه قانون اساسی از ۴۳ تا ۵۲ یکی از مقاطع کم نظیر در تاریخ افغانستان است و حتی قانون اساسی امروز به استثنای احکام مربوط به نوع و شکل نظام، همان محتوای قانون اساسی ۱۳۴۳ را در بدنه اصلی خود حفظ و تکرار کرده است. به همین جهت است که بلخی هم از آزادی های این دوره و از تصویب قانون اساسی و انتخابات پارلمانی در این دوره و حتی از صدر اعظم های این دوره مثل داکتر یوسف و موسی شفیق می ستاید و جالب است که شاه هم بعد از آزاد شدن شهید بلخی از زندان، از ایشان در قصر گلخانه ارگ استقبال می کند و به شهید بلخی می گوید که شما به خاطر نبودن قانون اساسی ۱۵ سال را در زندان سپری کرده اید و اکنون ما دارای قانون اساسی هستیم. این قانون اساسی از شما حمایت می کند و شما از قانون اساسی حمایت کنید.
حضار گرامی!
در این قسمت یعنی در باره شخصیت و سیرت شهید بلخی می خواهم نکته ای را یادآوری کنم که در سال ۱۳۶۶ در کنگره ای که در تهران به مناسبت نوزدهمین سالگرد شهادت شهید بلخی برگزار کرده بودیم، از یکی از بزرگان هموطن شنیدم. او گفت: مهم نیست که ما امروز در باره میزان تحصیلات و اندوخته های علمی و فلسفی بلخی سخن بگوییم و هیچ عیبی و نقصی نیست اگر نتوانیم بلخی را با بوعلی سینا و دانشمندان معروف دیگر مقایسه کنیم. برای ما و برای بلخی مهم این است که او یک ابوذر زمان بود. واقعا هم چنین است در کنار علامه بودن، ابوذر بودن مهم تر است. البته سخنرانی های شهید بلخی، سطح بلندی از آگاهی و دانایی و مطالعات وسیع دینی، سیاسی و تاریخی او را نشان می دهد و همچنین سرودن ۷۵ هزار بیت شعر حاکی است از یک درونمایه غنی علمی و معلومات وسیع در عرصه های مختلف فکری، سیاسی و ادبی، ولی براستی شهید بلخی اگر هیچ برجستگی ای در شخصیت خود نداشته باشد، همین کافی است که او یک بیدارگر نواندیش بود و یک فریادگر آزادی و یک عدالتخواه و وطن پرست و طرفدار وحدت ملی و آزادی های سیاسی و مذهبی. او همواره یک چهره معترض و عصیانگر بود و نماد غرور و عزت انسانی. او فراتر از قوم و تبار و مذهب، به برابری انسان ها می اندیشید و به ارزش های انسانی باور داشت و می خواست سیاست در افغانستان سیاست انسانی باشد نه سیاست شوینیستی و قومی. او از قلب بزرگ و پرمهر و سعه صدر و دید فراخ و ژرف نگر برخوردار بود و هرگز در دام تنگ قوم و سمت و زبان و حتی مذهب گرفتار نشد. این غزل بلند انسانی و برابری خواهی او بود که گفت: پرسید زمن دوش رفیقی زکجایی؟ – گفتم بشرم لیک ملل می نشناسم. گفتا که تو از قله بلخابی؟ و گفتم- با قله توحید قلل می نشناسم. و همچنین گفت: اختلاف مسجد و بتخانه از غوغای ماست- ورنه خاک هردو اول صبغه توحید داشت. و نیز گفت: ما و تو را جنگ نیست بر سر مذهب- مفتی و ملا و پیر اگر بگذارند.
برای شهید بلخی همین افتخار کافی است که در راه آرمان هایش یعنی آزادی، برابری، عدالت و وحدت، به تعبیر خودش از جوانیش گذشت و ۱۴ سال و هفت ماه و ۱۱ روز، یا به عبارتی ۱۸۰ ماه و یا ۵۶۰۰ روز را در زندان سپری کرد و در ساعت ۴ بعد از ظهر یکشنبه ۲۳ سرطان ۱۳۴۷ در سنین جوانی یعنی ۴۸ سالگی بدرود حیات گفت و در کمال عزت و احترام و با حضور هزاران نفر از دوستانش در کابل در دامنه افشار به خاک سپرده شد.
محور دوم- تأثیر گذاری و تداوم اندیشه بلخی در گذر زمان:
چنان که گفتم شهید بلخی از پیشگامان مبارزات سیاسی در افغانستان است و حد اقل در طول ۷۰ سال اخیر هر کسی و هر گروهی در کشور که دست به مبارزه سیاسی و فرهنگی زده اند، مخصوصا در میان هزاره ها و شیعیان افغانستان، از دور یا نزدیک، کم یا زیاد، تحت تأثیر اندیشه ها و شعرهای شهید بلخی بوده اند. من و هم سالان من هر چند از نگاه سنی، توفیق دیدار با شهید بلخی را نداشته ایم ولی از نگاه فکری، اولین کسی که اندیشه و رفتار سیاسی و مبارزاتی او بر روح و روان و جهت دهی فعالیت های سیاسی و فرهنگی ما تأثیر گذاشته و به حیث یک الگو و سرمشق مطرح بوده، شخصیت علامه بلخی بوده است. ما همگی بخشی از عمر و زیست سیاسی و فکری خود را مدیون شهید بلخی بوده ایم. گویا ما با او یکجا دست به قلم برده ایم و نوشته ایم و سروده ایم و حتی با او یکجا هوای نمناک زندان دهمزنگ را تنفس کرده ایم و با او یکجا حال و هوای تاریخ سراسر ستم و تبعیض و محرومیت کشور را نفس کشیده ایم.
شهید بلخی در حقیقت الهام بخش و بنیانگذار یک نهضت سیاسی- فکری حد اقل در میان بخش وسیعی از مردم افغانستان اعم از شیعه و سنی شد، ولی در میان شیعیان و هزاره های افغانستان این تأثیر گذاری بیشتر بود. شکل گیری همه هسته های مبارزاتی در میان شیعیان در دوره قبل و بعد از کودتای ۷ ثور، متأثر از افکار شهید بلخی بود. اما در این میان «کانون مهاجر» و «سازمان نصر افغانستان» از اولین گروه های سیاسی بودند که اولین فعالیت های خود را با نام و یاد بلخی آغاز کردند. شماره های نخست «پیام مهاجر» و «پیام مستضعفین» شاهد این مدعا است. سازمان نصر از بلخی هم الهام گرفت و هم خود احیاگر اندیشه و راه و رسم بلخی شد، تا آنجا که پوستر و عکس شهید بلخی به نشان رسمی این سازمان تبدیل شده بود. چکامه های شهید بلخی(۱۳۵۹، تهران)، فریادهای جاویدان(۱۳۶۱، تهران)، خروش آزادی(۱۳۶۴، تهران) دیوان شهید بلخی(تهران)، یادواره شهید بلخی(۱۳۶۷ تهران)، ویژه نامه های پیام مستضعفین و حبل الله و ده ها مقاله و طرح و پوستر از نشریات بی نظیر یا کم نظیری بود که توسط فرهنگیان و قلم به دستان سازمان نصر انتشار یافتند. از اول سال ۱۳۵۸ تا ۲۵ سرطان ۱۳۶۸ که حزب وحدت تأسیس شد، سازمان نصر در طول یازده سال بدون استثنا در هر سال با برگزاری سمینارها و گنگره های سیاسی- فرهنگی با شکوه، سالگردهای شهید بلخی را در داخل و خارج کشور تجلیل کرد. البته اکثر گروه های سیاسی دیگر نیز به شهید بلخی احترام داشتند و اندیشه های او را مطرح می کردند، ولی سازمان نصر در این رابطه بیشترین نقش را داشت و بیشترین فعالیت را انجام داد و در حقیقت سنگ تمام را گذاشت.
شهید وحدت ملی استاد مزاری یکی از کسانی بود که از آغاز فعالیت های فرهنگی و سیاسی خود، از شهید بلخی الگو گرفته است. شهید مزاری بارها گفته بود که در اولین ملاقات با بلخی تحت تأثیر او قرار گرفته و دیدار با او سرنوشت ایشان را تغییر داده است. استاد مزاری گفته بود: «چند روزی که بلخی در قریه ما و در مهمانخانه ما بود از صحبت های او خیلی چیزها یاد گرفتم. بلخی مرا به درس خواندن و عسکری رفتن تشویق می کرد». و همچنین می گفت: «من به تشویق بلخی به عسکری رفتم و او برای من می گفت: اگر ملا می شوی باید مجتهد شوی و اگر روضه خوان می شوی باید واعظ و خطیب شوی و اگر دزد و راهزن می شوی باید بانک را بزنی نه خانه مردم بیچاره را که یک خس دزد شوی و زورت فقط به کم زورها برسد و اگر سیاستمدار می شوی باید رئیس و وزیر شوی نه مأمور و…» (این نقل قول ها در اولین زندگینامه ای که برای استاد مزاری در حوت ۱۳۷۳ تهیه و نشر کردیم به تفصیل ذکر شده است.)
به همین جهت است که شهید مزاری، بیشترین تلاش را برای معرفی شهید بلخی انجام داد. شهید مزاری آرمان ها و افکار شهید بلخی را هم معرفی کرد و هم عملی ساخت و از همین رو می توان گفت که نهضت آزادیخواهی بلخی در چهره نهضت عدالتخواهی شهید مزاری تداوم و تکامل یافته است. آزادی و عدالت دو عنصر کلیدی و دو هدف و دو آرمان مشترک در مبارزات شهید بلخی و شهید مزاری است.
حضار گرامی!
در تاریخ مردم هزاره و شیعه افغانستان علامه فیض محمد کاتب هزاره، علامه سید اسماعیل بلخی و شهید وحدت ملی استاد عبدالعلی مزاری سه چهره شاخص، نامدار و ماندگار هستند که سه عنصر انسانی و حیات بخش دانایی، آزادی و عدالت را به روح و روان ما تزریق کردند. هیچ حرکتی در تاریخ بدون این سه عنصر یعنی دانایی، آزادی و عدالت، نمی تواند کامیاب، جاویدانه و ماندگار شود. امروز اندیشه و قلم و مبارزات سیاسی این سه چهره، میراث بزرگ سیاسی، فرهنگی و تاریخی ما است و همه ما مسئولیت داریم که این میراث عظیم را احیا کنیم و توسعه و تداوم ببخشیم. امروز «سراج» فیض محمد کاتب، «منبر آزادی» و «دیوان» شهید بلخی و «احیای هویت» و «فریاد عدالت» شهید مزاری، میراث مکتوب و استراتژی مدون و مشعل راه مردم ما هستند.
محور سوم- اولویت های امروز ما در پرتو اندیشه شهید بلخی و شهید مزاری:
در این رابطه در نخست باید تأکید کنم بر این که ما باید از تاریخ گذشته و معاصر خود درس و پند بگیریم. ما باید در پرتو اندیشه و مبارزات شهید بلخی و شهید مزاری، اولویت های امروز خود را تعیین کنیم. ما نباید دچار گسست و انقطاع شویم و بر گذشته خود خط بطلان بکشیم و هر روز کار را از صفر شروع کنیم. ما دیگر در یک خلاء نیستیم تا همیشه کار را از نو آغاز کنیم. ما باید تسلسل تاریخی حرکت خود را حفظ کنیم. ما بایدآرمان ها و اهداف بنیادی و استراتژی اصلی خود را که نزدیک به یک قرن پیشینه پرافتخار دارد، امروز هم متناسب با شرایط و مقتضیات زمان و تاکتیک های نو و امروزین ادامه بدهیم.
با توجه به ضیقی وقت، پیام های سیاسی شهید بلخی و شهید مزاری یا اولویت های امروز را تنها به صورت یک فهرست بیان می کنم و از تفصیل آن ها صرف نظر می کنم:
۱٫ دو اصل ارزشمند و انسانی «آزادی» و «عدالت» و همچنین نظام جمهوری مردم سالار و متکی بر قانون و انتخابات از خواسته های اصلی شهید بلخی و شهید مزاری بود که امروز هم جزء اصلی اندیشه و سیاست ما هست و باید باشد.
۲٫ سیاست ورزی با کارشیوه تشکیلاتی و حزبی سازمان یافته از میراث های گران بهای شهید بلخی و شهید مزاری است که همگی باید به آن ارج بگذاریم.
۳٫ اهتمام به علم و فرهنگ و اندیشه و احترام و فرصت دادن به نیروهای فرهنگی روشنفکر و تحصیل یافته و پرورش استعدادهای برتر نهفته در جوانان این سرزمین، از سیره حسنه شهید بلخی و استاد مزاری بود که امروز هم باید جزء دیگر اولویت های ما باشد. شهید بلخی در سخنرانی هفتم محرم ۱۳۴۳ در تکیه خانه کشمیری های کابل گفت: «برای خود خط مشی صحیح و علمی بگیر و از راه علم و دانش پیش برو. نظر من این است که سلطه جبر و ظلم، زودگذر و ناکام است، اما سلطه علم و دانش باقی می ماند. اگر می توانی، از دیگران سبقت علمی داشته باش. سبقت علمی هم که گرفتی، سبقت علمی تو باز سبقتی باشد با بصیرت و نظر وسیع و با دیگران باید با مدارا برخورد کنید» و نه با دید تنگ نظرانه و توهین و تحقیر.
۴٫ وحدت ملی در میان تمام اقوام باهم برادر کشور و همبستگی درون قومی در میان هزاره ها از آرزوهایی بود که هم شهید بلخی و هم شهید مزاری در راه تحقق آن با ایثار و فداکاری تلاش کردند و اصولا در تاریخ بشریت هیچ کسی نبوده که ادعای مصلح بودن و رهبر بودن را داشته باشد، مگر این که از عمق باور و ایمان خود منادی وحدت بی قید و شرط مردم هم بوده است. به همین جهت شهید بلخی بیش از هر چیز بر وحدت ملی و وحدت شیعه و سنی تأکید می کرد که پیشتر قسمتی از سخنان ایشان را نقل کردم. شهید مزاری نیز وحدت ملی را یک اصل و تفرقه بین اقوام را یک فاجعه می دانست و از کسی که تفرقه قومی را دامن بزند به عنوان خاین ملی یاد می کرد. شهید مزاری همچنین از نگاه مناسبات درون قومی با ایجاد اتحاد در میان همه نیروهای سیاسی و تأسیس حزب وحدت بزرگترین تحول سیاسی را ایجاد کرد و برای مردم هزاره اقتدار، هویت و عزت بخشید که امروز متأسفانه آن میراث بزرگ، به آن صورتی که مزاری می خواست، وجود ندارد و ما امروز به احیای دوباره آن، سخت نیازمندیم و باید یک بار دیگر یک حرکت بنیادی برای متحد ساختن همه نیروهای فکری و سیاسی ایجاد شود.
۵٫ شیوه ها و تاکتیک های مبارزه از نگاه شهید بلخی و شهید مزاری همیشه متغیر و در حال تحول و تکامل است و ما امروز نیز باید شیوه های مبارزاتی خود را مطابق شرایط و مقتضیات زمان عیار بسازیم و از روش هایی که در این زمانه جوابگو نیست بپرهیزیم. بدون شک بهترین شیوه مبارزاتی در این زمانه مبارزه سیاسی، مدنی و فرهنگی مسالمت آمیز و به دور از خشونت است.
حضار گرامی!
در پایان سخن حیف است که از یکی از همفکران و همرزمان شهید بلخی یاد نکنم. شهید بلخی در هنگام تأسیس حزب ارشاد و هم در هنگام شکل گیری قیام ۱۳۲۹ و هم در دوره ۱۵ سال زندانش یاران و همفکران زیادی داشت که در برخی از نوشته ها و یادداشت ها از آنان نام برده شده است و امروز خاطره جاویدانه همه آنان را گرامی می داریم. اما در میان آنان سردار دلیری وجود دارد که باید از او نام ببرم. او ابراهیم خان گاوسوار است که قیام تاریخی و بی نظیری را در شهرستان دایکندی رهبری کرد. قیام سال های ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ او در شهرستان و تسخیر مقر اداره محلی معروف است و همچنین در قیام نوروز سال ۱۳۲۹ به رهبری علامه شهید سید اسماعیل بلخی، نیز ابراهیم خان گاوسوار از فعالین این قیام بود و به همین جهت ۱۴ سال را همراه با شهید بلخی در زندان سپری کرد و در سال ۱۳۴۳ در دوره صدارت داکتر یوسف با تصویب قانون اساسی جدید و آغاز دهه دموکراسی از زندان رها گردید، ولی باز هم اجازه اقامت در کابل و یا زادگاهش را نیافت و به بغلان تبعید گردید و در قوس ۱۳۶۱ در قبرستان تبعیدگاهش در منطقه گاوسواران بغلان به خاک سپرده شد. هرچند در گذشته قسمتی از خاطرات و یادداشت ها و همچنین کتابی را در باره ابراهیم خان گاوسوار نشر کرده ایم، ولی امیدوارم روزی بتوانیم با تنظیم یادواره ای و سمیناری، از این بزرگمرد نیز به صورت شایسته تجلیل کنیم.
حضار گرامی! دهمزنگ کابل برای ما هم یادآور مبارزات و دوره طولانی زندانی شدن شهید بلخی در محبس آن زمان دهمزنگ است و هم یادآور خاطره تلخی است که در ۲ اسد اتفاق افتاد. پس فردا روز ۲ اسد مصادف است با شهادت جمعی از جوانان و نخبگان مردم در یک حمله وحشیانه انتحاری در دهمزنگ کابل در جریان تظاهرات جنبش روشنایی. به روان پاک این شهدا و همه شهدای مردم افغانستان و شهدای نیروهای دفاعی و امنیتی کشور درود می فرستم.
خاطره جاویدانه بلخی بزرگ برای همیشه گرامی و راه او پر رهرو باد!
تشکر از توجه شما
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *