وبسایت شخصی سرور دانش

معاون دوم ریاست جمهوری اسلامی افغانستان

بیانیه استاد سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در مراسم معرفی خانم حسینه صافی به عنوان سرپرست و نامزد وزیر وزارت اطلاعات و فرهنگ

وزارت اطلاعات و فرهنگ- ۴ سرطان ۱۳۹۷

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾
خواهر گرامی بانو حسینه صافی سرپرست و نامزد وزیر اطلاعات و فرهنگ، اعضای محترم کابینه، اعضای محترم شورای ملی، جناب پوهاند محمد رسول باوری معین فرهنگی و سرپرست قبلی وزارت اطلاعات و فرهنگ، جناب آقای سانچارکی معین نشراتی، خانم مژگان مصطفوی معین اداری و مالی، جناب آقای سادات معین جوانان، رؤسا و همه منسوبین وزارت اطلاعات و فرهنگ، نمایندگان نهادهای دولتی و غیر دولتی، اصحاب رسانه، جامعه مدنی، حضار گرامی، مهمانان عالیقدر، خانم ها و آقایان! السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
در ابتدا تعیین بانو حسینه صافی را به عنوان سرپرست و نامزد وزیر اطلاعات و فرهنگ، به خود ایشان و به همه رؤسا و منسوبین این وزارت تبریک می گویم و برای ایشان در این وظیفه مهم یعنی رهبری و مدیریت یک نهاد بزرگ فرهنگی، رسانه ای و نشراتی کشور آرزوی موفقیت می کنم و مطمئن هستم که ایشان با توجه به سوابق کاری و تجربیات گسترده در عرصه های مختلف فرهنگی و مدنی، این وزارت را به خوبی و شایستگی رهبری خواهد کرد. تعیین بانو صافی در این سمت یک گام دیگری است در جهت عملی ساختن تعهد حکومت وحدت ملی در مورد مشارکت فعال زنان و بانوان در رهبری کشور که از این جهت به همه زنان افغانستان تبریک می گویم و از جلالت مآب رئیس جمهور هم به خاطر این توجه و حمایت تشکر می کنم. همچنین از معین فرهنگی این وزارت، دانشمند محترم و برادر گرامی جناب پوهاند باوری که در طول مدت زیادی رهبری این اداره را به عهده داشتند و با حوصله مندی و پشتکار از پیشرفت برنامه ها به خوبی مدیریت کردند، تشکر می کنم.
حضار گرامی!
با اغتنام از فرصتی که امروز فراهم شده، لازم است در باره یکی از مهم ترین عرصه های کاری حکومت و یکی از مبرم ترین نیازهای کشور و مردم افغانستان یعنی اطلاعات و فرهنگ، اندکی به تفصیل سخن بگوییم و کمی هم بدور از تعارفات، به کارکرد خود با یک دید انتقادی بنگریم و با نگاه به وضعیت جاری کشور، راه حل های معضلات را جستجو کنیم.
بدون شک آنچه در تاریخ، باقی و ماندگار است، چهرۀ معنوی جامعۀ انسانی است که در قالب «تمدن، فرهنگ و هنر» و آثار تمدنی و فرهنگی تبارز و ظهور می‌کند. در واقع آنچه انسان را از سایر موجودات متمایز می‌گرداند، نیز همین بعد فکری و فرهنگی او است. لذا امروز شخصیت و ارزش جوامع بشری، به‌اندازۀ ارزش علمی و سابقۀ تمدنی و غنای فرهنگی آن‌ها سنجیده می‌شود و از سوی دیگر هر نوع پیشرفت و تحول در عرصه های مختلف اجتماعی و اقتصادی نیز به تحول در اندیشه و فرهنگ جامعه بستگی دارد. به همین جهت قرآن شریف فرموده است: ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. یعنی هر نوع تغییر اجتماعی در جامعه منوط به تغییر درونی و فکری در آن جامعه است. در این رابطه مولانای بلخ هم گفته است: ای برادر تو همه اندیشه ای – مابقی خود استخوان و ریشه ای. از نگاه مولانا جلال الدین محمد بلخی شخصیت واقعی انسان ها و جوامع انسانی را باید در اندیشه و فرهنگ آن ها جستجو کرد و نه صرفا در مظاهر مادی و اقتصادی آن ها.
از سوی دیگر امروزه در هر کشور و دولتی، نهادهای خاص دولتی و غیر دولتی موظف هستند که روند تغییر و تحول در اندیشه و فرهنگ جامعه را مدیریت کنند که ما هم در کشور خود از سال ها پیش این نهادها را تأسیس کرده ایم. وزارت های معارف و تحصیلات عالی در عرصه آموزش، آکادمی علوم در عرصه پژوهش و مهم تر از همه وزارت اطلاعات و فرهنگ در عرصه فرهنگ و هنر و اطلاعات و نشرات و همچنین توریزم و مسایل مربوط به جوانان. به نظرم در میان این چهار نهاد علمی و فرهنگی، مسئولیت و رسالتی را که وزارت اطلاعات و فرهنگ بر دوش دارد به مراتب مهم تر از وظایف سایر نهادها است. زیرا نهادهای معارف و تحصیلات عالی و آکادمی علوم در قلمروهای خاصی از فرهنگ و اندیشه فعالیت می کنند، ولی وزارت اطلاعات و فرهنگ قلمرو عمومی فرهنگ و فرهنگ سازی در سطح ملی را در اختیار داشته و با قاطبه افراد و گروه های ملت پیوند دارد و مکلف است در سطح ملی به معضلات فرهنگی به معنای عام آن بپردازد.
حضار گرامی!
چنانکه همه شما می دانید در شرایط فعلی، وزارت اطلاعات و فرهنگ، مطابق تشکیل و لایحه وظایف خود، در چهار بخش اصلی، چهار فعالیت محوری را به عهده دارد:
۱٫ محور فرهنگ و امور فرهنگی به منظور تقویه و گسترش فرهنگ ملی و اسلامی، تقویه زبان های رسمی و ملی، حمایت و حفظ میراث های فرهنگی و آبدات تاریخی و غنامند ساختن فرهنگ، ادبیات و هنر در قالب موزیم ها، نهادهای باستان شناسی، مراکز هنری، کتابخانه ها، نمایشگاه ها و کنفرانس ها و جشنواره ها و مانند آن ها. این محور در حقیقت یک رکن بنیادی و فلسفه اصلی وزارت اطلاعات و فرهنگ و شکل دهنده شخصیت تاریخی و فرهنگی جامعه ما است.
۲٫ محور رسانه و اطلاعات و نشرات و اطلاع رسانی به شمول حمایت از دموکراسی و آزادی بیان و نظارت بر رسانه ها و رسانه گران دولتی و خصوصی. این بخش در حقیقت یکی از ارکان دموکراسی و یا قوه چهارم بوده و نقش جهت دهی افکار عمومی و اطلاع رسانی را به عهده دارد.
۳٫ محور گرزندوی و توریزم که امروز در دنیا به یک صنعت مهم و به یک منبع عایداتی بسیار غنی تبدیل شده و در حقیقت آیینه تمام نما و معرفی کننده تاریخ و فرهنگ و تمدن ملت ها است.
۴٫ محور چهارم جوانان و ایجاد برنامه های اساسی برای حمایت از جوانان در عرصه های مختلف فرهنگی، آموزشی، اقتصادی، اجتماعی، صحی، ورزشی و مانند آن.
با توجه به چهار محور عمده و اساسی ای که یاد شد، خوشبختانه در طول سالیان گذشته از نگاه وضع و تصویب قوانین و مقرره ها و تدوین پالیسی ها و استراتژی ها گام های اساسی برداشته ایم و بستر حقوقی یک تحول فکری و فرهنگی را فراهم ساخته ایم. قانون اساسی ما اهمیت و جایگاه فرهنگ را به روشنی مطرح کرده و در مواد گوناگون، توجه و تأکید خاص به مسایل فرهنگی و اجتماعی داشته و در روشنایی آن قوانین فرعی خوب دیگری نیز در زمینه های فرهنگی و رسانه ای تصویب شده است. اما با دریغ و تأسف باید اعتراف کنیم که حکومت و یا دولت ما در این عرصه، در عمل ناکامی های زیادی داشته و در تطبیق قوانین و پالیسی ها موفق نبوده است. مردم افغانستان در این زمینه نه تنها قصور و تقصیری ندارند بلکه بخش های غیر دولتی در خلق فرهنگ، اندیشه، هنر، ادبیات و رسانه گری همواره پیشگام و نقش آفرین بوده اند، ولی دولت بدون شک در این عرصه آنچنان که لازم و شایسته است عمل نکرده است. من در این جا نمی خواهم از وزرای پیشین اطلاعات و فرهنگ و یا معینان و رؤسای این وزارت و یا از شخص خاص دیگری نام ببرم و آنان را مقصر بدانم. همه دوستان ما در هر موقعیتی که بوده اند تمام تلاش خود را به کار بسته اند و واقعا در موارد زیادی شاهد پیشرفت های زیادی نیز بوده ایم و هستیم. اما آنچه می خواهم بر آن تأکید کنم این است که ما یعنی حکومت ما و وزارت های معارف و تحصیلات عالی و پوهنتون ها و آکادمی علوم و مخصوصا وزارت اطلاعات و فرهنگ ما می توانستیم بهتر از این عمل کنیم و از فرصت های طلایی پیش آمده بیشترین و بهترین استفاده را می کردیم. ما به فرهنگ و پدیده های فرهنگی اولویت قایل نشدیم و اهمیت آن را برای سرنوشت جمعی و حیات ملی خود درست درک نکردیم و به همین جهت امروز بسیاری از معضلات و مشکلات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ما و حتی مشکل امنیتی ما ریشه در نابسامانی های فرهنگی و فقر فکری و معنوی ما دارد.
حضار گرامی!
در این رابطه با اجازه شما می خواهم به چند مسأله کلیدی و برخی از مشکلات مهم که همگی ریشه در ضعف فرهنگی ما دارد، به طور خلاصه و فهرستوار اشاره کنم:
۱٫ مهم ترین مسأله فرهنگی در هر کشوری فرهنگ ملی آن کشور است. ما باید به این سؤال جواب بدهیم که برای احیا، تقویه و گسترش فرهنگ ملی خود چه کرده ایم؟ فرهنگ نقش بی بدیل در ملت سازی دارد و اصولا مقوله ملت و هویت ملی و حتی هویت قومی، بیشتر صبغه و ماهیت فرهنگی دارد تا ماهیت فیزیکی و مادی یا اتنیکی و نژادی. امروز تئوری های آلمانی و هیتلری در ملت سازی در دنیا جایگاهی ندارد؛ نه از نظر دانشمندان و فیلسوفان قابل قبول است و نه با واقعیت های عینی زندگی جمعی ملت ها و جوامع انسانی سازگاری دارد. هیچ ملتی و جامعه سیاسی ای را امروز نمی توان یافت که ماهیت خالص قومی و نژادی داشته باشد و از یک قوم و تبار و یا حتی از یک زبان تشکیل شده باشد و بلکه بر عکس ملت های زیادی وجود دارند که زبان مشترک دارند اما ملت واحد نیستند بلکه در جوامع سیاسی گوناگون زندگی می کنند. بنا بر این روند ملت سازی بیشتر بار فرهنگی دارد تا بار قومی و اتنیکی، یعنی این فرهنگ مشترک است که ملت ها را می سازد و وحدت ملی را ایجاد می کند. اما براستی ما امروز برای تثبیت و تقویه فرهنگ ملی و همبستگی ملی خود چه کرده ایم؟ ما امروز چرا از شکاف های قومی و زبانی رنج می بریم؟ چرا از در و دیوار اجتماع ما نفرت قومی و زبانی می بارد؟ چرا از همه رسانه های تصویری و چاپی ما آهنگ قوم و تبار و صدای تفرقه و جدایی بلند است و چرا برخی از ما بی مهابا ادعا می کنیم که ما هنوز یک ملت نیستیم و هویت ملی واحد نداریم؟ چرا هر روز دشمنان بر شعارهای پوچ ما می خندند و از تفرقه ما سوء استفاده می کنند؟ همه این ها شاهد این مدعا است که ما به فرهنگ بها نداده ایم و به ایجاد و تقویه یک فرهنگ ملی ملت ساز همت نکرده ایم و تا زمانی که به فرهنگ سازی و تقویت فرهنگ ملی خود همت نگماریم هرگز به وحدت ملی هم دست نمی یابیم. این وظیفه نهادهای آموزشی، فرهنگی و پژوهشی ما است که باید به این معضل توجه کنند و با برنامه ریزی دقیق و جامع از این گسست ها و شکاف ها جلوگیری کنند.
۲٫ زبان یک مسأله مهم فرهنگی و ملی است. قانون اساسی ما در ماده ۱۶ به بهترین وجه از هشت زبان ملی و رایج در افغانستان یاد کرده و پشتو و دری را زبان های رسمی دولت دانسته است و به دولت وظیفه داده است که برای تقویت و انکشاف همه زبان های افغانستان پروگرام های مؤثر طرح و تطبیق نماید. اما شما بگویید که ما تا کنون چه پروگرام هایی را در این رابطه طرح و تطبیق کرده ایم؟ گذشته از زبان های اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ای، نورستانی و پامیری که بکلی به فراموشی سپرده شده اند، زبان های فارسی دری و پشتوی ما نیز حتی نسبت به گذشته عقبگرد داشته و دچار آسیب ها و آفت های گوناگون شده و هیچ برنامه مؤثری هم برای توسعه و تقویت آن ها نداریم و حتی در سطح همه کشور از یک پژوهشکده معیاری برای زبان های ملی خود برخوردار نیستیم.
۳٫ افراط گرایی مذهبی نیز که امروز در کشور ما به یک وحشت و دهشت تبدیل شده، قبل از هر چیز، یک پدیده فکری و فرهنگی است. دین و شریعت و طریقت خداوند همیشه و در طول تاریخ مایه مهر و رحمت خداوند و نشانه رأفت و محبت میان انسان ها بوده است، ولی این مهر و رأفت در کشور ما تبدیل به انتحار و انفجار شده و به جای مهر با انسان ها، سرهای بریده انسان ها را برای خود ملعبه و توپ فوتبال می سازند. روشن است که ما خود مقصر هستیم. ما نتوانسته ایم دین و شریعت خداوند را درست درک کنیم. ما تعالیم اسلام را درست نیاموخته ایم و به فرزندان خود هم نتوانسته ایم که درست آموزش بدهیم. شما خود قضاوت کنید و ببینید که در شبانه روز، رسانه های ما اعم از تلویزیون ها، رادیوها و روزنامه ها چند دقیقه از برنامه ها و یا چند پاراگراف از نوشته های خود را به تحلیل و تفسیر و آموزش درست مسایل دینی و مذهبی اختصاص می دهند؟ با این حالت طبیعی است که دین را وارونه بیاموزیم و صلح و همزیستی مسالمت آمیز را ناجایز بدانیم و کشتن مسلمان ها را جهاد تلقی کنیم و انتحار را وسیله بهشت رفتن بدانیم.
۴٫ موضوع دیگر آثار باستانی و آبدات تاریخی ما است. آثار تاریخی معرف شخصیت و هویت تاریخی ملت ها و نمادی از تمدن و هنر انسان ها است. ما در افغانستان با همه قدامت و غنای فرهنگی و هنری ای که داریم، نه تنها در حفظ و مراقبت آثار تاریخی خود توجه نداریم بلکه به دست خود به تخریب آن ها می پردازیم. من از دافا یا هیأت باستان شناسی فرانسه تشکر می کنم که نزدیک به صد سال است که با ما همکاری می کند و ده ها جلد کتاب و مقاله در باره باستانشناسی ما نوشته است و همچنین از کشورهای دیگر و یونسکو که با ما در این عرصه کمک می کنند نیز تشکر می کنم. اما سؤال این است که ما خود چه کرده ایم؟ بودای بامیان بیش از ۱۸ سال است که به دست قشون جهل و جمود تخریب شد و همه کشورها و نهادهای بین المللی بارها آمادگی خود را برای ترمیم دوباره آن اعلام کرده اند اما وزارت اطلاعات و فرهنگ ما هنوز نتوانسته که به نمایندگی از حکومت افغانستان برای تطبیق این برنامه آمادگی بگیرد و کمک های تخنیکی و مالی دونرها را جذب کند. همچنین آثار تاریخی دیگر ما در غور، بامیان، هرات، بلخ، غزنی و قندهار و سایر ولایات در حال فروریختن و متلاشی شدن است و ما فقط فروریختن آن ها را نظاره می کنیم.
۵٫ توریزم و مناطق توریستی افغانستان از مسایل مهم دیگری است که کمتر به آن توجه کرده ایم. طبق برخی از گزارش ها صنعت توریزم که امروزه از آن به نام صنعت گردشگری، جهانگردی یا گرزندوی و یا صنعت بدون دود نیز یاد می شود، با درآمد سالانه نزدیک به ۱۰۰۰ میلیارد دالر در جهان یکی از مهم ترین پدیده های قرن حاضر است. افغانستان کشور عزیز ما از آن دسته کشورهایی است که جاذبه های توریستی فراوانی دارد. افغانستان طبیعت زیبا و مناظر طبیعی دلکش و جذابی دارد. سلسله کوه های شامخ و زیبا، دریاها، چشمه ها، آبشارها، یخچال های طبیعی و آب و هوای مناسب بر جذابیت این طبیعت افزوده است. همچنین اماکن و آثار تاریخی کهن در شهر های مختلف که هر کدام بازگو کننده بخش مهمی از تاریخ این سرزمین بوده، از جاذبه های فوق العاده ای برخوردار می باشند؛ از جمله مجسمه های بودای تخریب شده، شهر ضحاک، شهر غلغله و چهل ستون در بامیان، مسجد جامع و قلعه تاریخی هرات،‌ مناره ها و آرامگاه خواجه عبدالله انصاری در هرات، بالاحصار، قبر سلطان محمود، آرامگاه سنایی در غزنی، خرقه مبارکه و باغ بابا در قندهار و تنگی شادیان و زیارت سخی در مزار و سایر آثار تاریخی که در اکثر ولایات ما وجود دارند. ما اکنون در افغانستان چهار پارک ملی داریم مثل بندامیر در بامیان که با منظرۀ بی‌نظیر جادویی و با هفت بند طبیعی زیبا و دلکش خود هر بیننده‌ای را به خود جذب می‌کند، واخان در بدخشان که با داشتن یخچال‌های طبیعی و ۱۷ نوع حیوان وحشی کمیاب و دو ساحۀ مشهور به نام پامیر کوچک و پامیر بزرگ، به نام «تاج افغانستان» و «بام دنیا» یاد می‌گردد. همچنین درۀ شاه فولادی در بامیان و آخرین مورد هم منطقه کول حشمت‌خان در شهر کابل است که به لیست پارک های ملی حفاظت شده افزوده شد. کول حشمت‌خان، محلی برای توقف پرنده‌های مهاجری است که از اهمیت جهانی برخوردارند. بر اساس اطلاعات برنامۀ محیط زیست سازمان ملل متحد، سالانه ۱۵۰ نوع پرنده به این تالاب سر میزند.
اما با همه این وضعیت مناسب گردشگری، اداره گرزندوی ما هنوز هم در مناطق تاریخی و توریستی از داشتن یک نمایندگی فعال محروم است و حتی یک فرد با تجربه و با معلومات حضور ندارد که گردشگران داخلی یا خارجی را درست راهنمایی کند و آثار تاریخی و هنری را برای آنان معرفی نماید.
۶٫ در بخش رسانه ها و نشرات نمی خواهم به تفصیل سخن بگویم و تنها یاد می کنم که در این عرصه هرچه تحول مثبت داریم از برکت فعالیت سکتور خصوصی و رسانه های آزاد است، ولی ما تا کنون نتوانسته ایم حتی رسانه های خصوصی را تابع یک نظم و ساختار قانونمند و مفید برای منافع و مصالح ملی بسازیم و از این جهت آزادی بیان هم که در جای خود یک نعمت بزرگ است و هم یک دستاورد بزرگ برای افغانستان، اما گاهی همین نعمت بزرگ، در کشور ما به یک انارشی افسار گسیخته تبدیل می شود. رسانه های دولتی ما هم اعم از تلویزیون، رادیو و نشرات چاپی در وضعیتی هستند که می توان گفت از کمترین جاذبه و از کمترین بیننده و خواننده برخوردار هستند.
حضار گرامی!
با توجه به ضیقی وقت نمی خواهم وارد برخی دیگر از عرصه های فعالیت وزارت اطلاعات و فرهنگ شوم و از بابت این سخنان بی پرده و صریح و اندکی تند هم از همه شما معذرت می خواهم. در پایان از هیأت رهبری وزارت مخصوصا از بانو صافی وزیر جدید این وزارت جدا تقاضا می کنم که با یک ارزیابی دقیق و همه جانبه این کاستی ها را یک بار دیگر مورد توجه قرار دهند و یک برنامه جامع اصلاحات، شایسته سالاری، ارتقای ظرفیت و مبارزه با فساد را طرح و تطبیق نمایند. نکته قابل توجه در این رابطه این است که ما اگر در سایر عرصه ها با مشکل پایین بودن ظرفیت و کمبود نیروی بشری متخصص و مسلکی مواجه هستیم، خوشبختانه در عرصه اطلاعات و فرهنگ، کمبود نیرو نداریم. در رشته های مختلف فرهنگی، هنری، ژورنالیستی و علوم اجتماعی دیگر، صدها و بلکه هزاران تحصیل کرده جوان و با انگیزه و با انرژی در سطح ماستری و دکتری داریم ولی طبق آن ضرب المثل معروف: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم. یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم. وزارت اطلاعات و فرهنگ باید برنامه های خود را به روز بسازد و با جذب و استخدام نیروهای شایسته و متخصص، به فرهنگ و پدیده های فرهنگی کشور رونق و رمق دوباره ببخشد.
در پایان یک بار دیگر سمت جدید را به خواهر گرامی ما بانو حسینه صافی تبریک می گویم و برای همه شما توفیقات بیشتر آرزو می کنم.
تشکر از توجه شما
السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *